تبليغاتX
برگ سبز


برگ سبز

برگ درختان سبز در نظر هوشیار - هر ورقش دفتری است معرفت کردگار

یکشنبه بیستم حمل/فروردین، نامه ای از وزارت اطلاعات و فرهنگ رسید که برای شرکت در جلسه ای با حضور مسوولان رسانه ها در تالار بین المللی مطبوعات برای بعد از ظهر روز بعد دعوت شده بودم. از جمعه تا آن زمان، بالای تهیه «راهنمای تهیه کنندگی در تلویزیون تمدن» کار کرده بودم تا با توجه به بودجه بندی جدید، این راهنما بتواند هم برای تهیه کنندگان مفید باشد و هم برای ارزیابی کارکردهای آنان. بعداز ظهر دوشنبه، پس از جلسه همه روزه بامدیران، جلسه خوبی با برنامه سازان داشتم و راهنمای تهیه کنندگی را به آنها ابلاغ و با جزئیات برای شان تشریح کردم. بعد به وزارت اطلاعات و فرهنگ رفتم. در تالار مطبوعات، تعداد زیادی از مسوولین رسانه ها آمده بودند. ابتدا سید مخدوم رهین وزیر اطلاعات و فرهنگ، صحبت کوتاهی کرد و سپس لطف الله مشعل سخنگوی ریاست عمومی امنیت ملی، به طرح اتهاماتی علیه شماری از روزنامه ها و شبکه های تلویزیونی پرداخت و به اصطلاح افشاگری کرد. وی تلویزیون های تمدن و نور را متهم به وابستگی به ایران کرد و اینکه ایرانی ها به این شبکه ها رفت و آمد دارند و به آنها سوژه می دهند و تلویزیون های شمشاد و ژوندون را به وابستگی به پاکستان متهم کرد و اینکه شماری از کارمندان آنها جاسوسان پاکستانی هستند. وی حرفهای مضحک دیگری هم گفت از جمله اینکه تلویزیون آینه دائما کلاه و بروت(سبیل) ژنرال دوستم را نشان میدهد و اطلاعیه های «جنبش» را بسیار پخش می کند!!! سخنگویان وزارت های داخله و دفاع و خارجه نیز صحبت هایی کردند که بیشتر تشریفاتی بود. سپس مسوولان رسانه ها از جمله من ادعاهای بی اساس آقای سخنگو را رد کردیم و خواستار اسناد و مدارک شدیم. سه شنبه، موضوع را در جلسه مدیران بررسی کردیم و قرار شد درباره اتهامات مشعل، هم در خبرها بپردازیم و رد کنیم و هم من در برنامه گفت و گوی «بعد از خبر» صحبت کنم. هم در جلسه وزارت و هم در این گفت و گو تاکید کردم که ما قبلا گمان داشتیم که ریاست امنیت از همه کارهای ما اطلاع دقیق دارد؛ اما این تهمت ها نشان داد که استخبارات ما بسیار ضعیف است و درباره ما هیچ نمی داند وگرنه چنین ادعاهایی را مطرح نمی کرد. و نیز گفتم سخنگوی ریاست امنیت به جای کار اداری و اصولی، روش سیاسی و ژورنالیستی را در مقابل رسانه های منتقد در پیش گرفته است. در پی مطرح شدن این اتهامات، بعد از ظهر، از تلویزیون «یک» برای مصاحبه آمدند و رادیو بی بی سی هم تلفنی مصاحبه کرد و قبل از ظهر چهارشنبه نیز از تلویزیون بی بی سی فارسی و  رادیو آزادی (صدای امریکا) برای مصاحبه آمدند و ساعت ده شب در برنامه «آماج» تلویزیون یک دعوت شدم که بشیر هاتف از تلویزیون شمشاد و صدیق الله توحیدی از «دیده بان رسانه ها» هم حضور داشتند. مشعل هم تلفنی شرکت داشت. حرف اصلی من این بود که سیاست تلویزیون تمدن بر ارزشهای اسلامی، استقلال سیاسی و حاکمیت ملی استوار است و در طول چند سال گذشته تجربه ثابت کرده که چپی ها و سکولارهای غربگرا با این سیاست نشراتی تلویزیون تمدن مخالف اند و این اتهامات هم ساخته و پرداخته آنهاست. اینها به استقلال سیاسی و حاکمیت ملی باور واقعی ندارند و حلقه هایی از این افراد در درون دولت نیز در برابر تعدی به استقلال و حاکمیت ملی افغانستان مماشات می کنند و لذا وقتی ما بر این اصول سه گانه نشراتی تاکید می ورزیم، آزرده می شوند و ما را متهم به وابستگی به یک کشور همسایه می کنند! و یکبار دیگر تاکید کردم که اگر ریاست امنیت، واقعا سندی درباره وابستگی ما به ایران دارد، در تلویزیون ملی و یا دادگاه ارائه کند. توحیدی بعد از برنامه به من گفت مساله اصلی این است که شما در برنامه های تان همیشه با نیروهای خارجی مخالفت کرده اید. او برخلاف گذشته که ژست آزادی بیان به خود می گرفت، این روزها حامی تهمت زنان شده است! تقریبا همه رسانه ها به شمول بی بی سی فارسی به این مساله پرداختند و در طی دو سه روز، سعی کردند فشار تبلیغاتی سنگینی را - به گمان خود - علیه ما ایجاد کنند.
یعد از ظهر پنجشنبه خبرگزاری پژواک با من مصاحبه کرد و غروب، به خدمت آیت الله محسنی رسیدم. سرشار از معنویت و آرامش و اطمینان روحی بودند. گفتند هیچ چیز را اثبات نمی توانند و توصیه کردند که آرامش مان را همین گونه که در این چند روز بوده حفظ و با اطمینان برخورد کنیم. این دیدار احساس آرامش خاصی به انسان می داد. سپس به دانشگاه رفتم که با استاد راهنما درباره پایان نامه های مان جلسه داشتیم. حدود هشت و نیم شب به منزل رفتم. شب مهمان داشتیم. بعد از ظهر جمعه به تلویزیون آمدم و دیدم در خبرگزاری پژواک اطلاعیه ریاست عمومی امنیت ملی منتشر شده که تاکید کرده است سخنان مشعل در جلسه وزارت اطلاعات و فرهنگ تحریف شده و این ریاست هیچ رسانه ای را به وابستگی به کشورهای همسایه متهم نکرده است! چقدر جالب! بلافاصله به بخش خبر رفتم و در خبرهای ساعت هشت شب با این عنوان پخش کردیم: «ریاست امنیت ملی کشور، حرف خود را پس گرفت؛ هیچ رسانه ای توسط کشورهای همسایه حمایت مالی نمی شود.» روز شنبه اطلاعیه ای منتشر کردیم و ریاست امنیت ملی را مورد انتقاد شدید قرار دادیم که چرا علیه تلویزیون تمدن ادعاهای بی اساس مطرح کرده و حالا منکر شده است؟!
یکشنبه ساعت نه صبح به مرکز رسانه های حکومت رفتم. جلسه ای بود با حضور شماری از مسوولان رسانه های داخلی و خبرنگارانی از کشورهای عضو ناتو که در افغانستان نیروی نظامی دارند. تا یازده و نیم طول کشید. ظهر به شبکه برگشتم و حدود ساعت دو بعداز ظهر صدای تیراندازی شنیده شد. معلوم شد در مرکز شهر و در مقابل مجلس(حدود پنجصد متر دورتر از ما) حمله نظامی صورت گرفته است. خبرنگاران برای پوشش خبری رفتند. تا ساعت یازده در شبکه ماندم و به مطالعه کتاب Shots in the mirror پرداختم و سپس به منزل رفتم. حدود ساعت سه نیمه شب صدای انفجارهای شدید و تیراندازی های ممتد به گوش می رسید. باردیگر بین ساعت پنج تا شش صبح درگیری ها شدت یافت و بعد کاهش یافت و معلوم شد که نیروهای ارتش و پلیس توانسته اند بدون کمک نیروهای خارجی حملات گسترده دیروز به کابل و سه ولایت کشور را با کمترین تلفات سرکوب کنند.
دیروز غلام نبی فراهی معین وزارت اطلاعات و فرهنگ هم در مجلس سنا یکبار دیگر تاکید کرده است که ریاست امنیت ملی، سخنان سخنگوی این ریاست را درباره رسانه های خصوصی کشور، مواضع شخصی وی می داند. ما امروز اعلام کردیم که ریاست امنیت ملی باید از تلویزیون تمدن رسما عذرخواهی کند وگرنه حق شکایت از ریاست امنیت را برای خود محفوظ نگه میداریم.
بدین ترتیب دوشنبه گذشته که با حملات سیاسی و تبلیغاتی سخنگوی امنیت ملی علیه رسانه های خصوصی شروع شده بود با عقب نشینی ریاست امنیت در برابر رسانه ها و  سپس خودنمایی طالبان و سرکوب آنها در دوشنبه ای دیگر پایان یافت. یک هفته پر التهاب را پشت سرگذاشته ایم و اکنون در این ساعت شب همه چیز آرام است.
آنچه او ریخت به پیمانه، ما نوشیدیم
اگر از خمر بهشت است وگر باده مست

نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم فروردین 1391ساعت 21:45 توسط محمد رحمتی| |

امروز در یکی از سایت ها این جمله را از مارکوس گداویر دیدم:
«سعی نکنیم بهتر یا بدتر از دیگران باشیم، بکوشیم نسبت به خودمان بهترین باشیم.»

حدود یک ماه پیش هم آقای غیاث در شبکه قرآن در توضیح مفهوم مومن سخنانش را این گونه خلاصه کرد:
«مومن کسی است که کار بد انجام نمی دهد؛ کار خوب را هم سرسری انجام نمی دهد.»

و ابیاتی از دیوان کبیر مولانا:
رو چشم جان را برگشا در بی دلان اندرنگر
                  
قومی چو دل زیر و زبر، قومی چو جان بی پا و سر
بی کسب و بی کوشش همه، چون دیگ در جوشش همه

بی پرده و پوشش همه، دل پیش حکمش چون سپر
از باغ و گل دلشادتر، وز سرو هم آزادتر                       
وز عقل و دانش رادتر، وز آب حیوان پاکتر
چون ذره ها اندر هوا، خورشید ایشان را قبا
                  
بر آب و گل بنهاده پا، وز عین دل برکرده سر
در موج دریاهای خون، بگذشته بر بالای خون

وز موج وز غوغای خون، دامانشان ناگشته تر
در خار لیکن همچو گل، در حبس ولیکن همچو مل        
در آب و گل لیکن چو دل، در شب ولیکن چو سحر

نوشته شده در جمعه هجدهم فروردین 1391ساعت 11:23 توسط محمد رحمتی| |

زمستان را کمتر نوشتم. اوایلش با اواخر امتحانات دانشگاه همراه بود و اواسطش با ادامه سرمای شدید کابل که در پنج سال اخیر بی سابقه بود و اواخرش با فشردگی کارها در تلویزیون تمدن که با ویژه برنامه های نوروزی و جدول پخش بهار سال نود و یک رو برو بودیم. در این مدت بخش قابل توجهی از کتاب «آیین در آیینه» که مجموعه ای است از افکار دین شناسانه عبدالکریم سروش را مطالعه کردم. وی سعی کرده است اثبات کند که دین، حداقلی است و معرفت دائما متحول شونده انسان، سبب تحول مداوم در شناخت دین هم می شود. همچنین طرح تحقیق پایان نامه ام را با مدیر گروه حقوق دانشگاه نهایی ساختیم که عنوانش شد: «تحلیل جرم شناختی بازنمایی جرم در رسانه های تصویری افغانستان». خب این موضوعی است که برای من دلچسب است از این نظر که رشته تحصیلی ام را با رشته کاری ام پیوند می زند. یک سال و نیم پیش که وارد رشته حقوق شدم این دغدغه را داشتم که چگونه تحصیل و کار را به همدیگر پیوند بزنم. این طوری فکر می کنم این هدف اکنون دستیافتنی تر شده است. راستش پارسال تاحدی نگران این موضوع بودم؛ چون عرصه تلویزیون و هنر و فیلم و مستند و در مجموع رسانه نیز بسیار برایم دلپذیر است.

در دو سه هفته گذشته چند تا فیلم سینمایی و مستند را از بی بی سی فارسی دیدم که در نوع خود قابل توجه بودند - هرکدام از جهتی -؛ فیلم سینمایی «خاک آشنا» ساخته بهمن فرمان آرا، مستند «دختر فرمانفرما» که به زندگی مریم فیروز همسر کیانوری رهبر حزب توده ایران می پردازد و فیلم داستانی «چرخش در یک دایره» ساخته احمد سیر نورزاد که به زندگی یک زن به اصطلاح مدرن افغان پرداخته است. فرمان آرا در خاک آشنا، فضای ایران را تیره و تار نشان داده و مریم فیروز در مستند زندگی اش همچنان خود را متعهد به گذشته اش می داند و نورزاد در چرخش در یک دایره، به جای روایت زندگی دشوار زنان افغانستان، احساسات عاشقانه و نیازهای عاطفی و بطور مضمر نیازجنسی یک زن افغان از غرب برگشته را که همسرش مدام در مسافرت است روایت می کند. راستش بعد از فیلم های اسامه و جنگ تریاک این سومین فیلم فیلمسازان افغان بود که می دیدم و باید بگویم که هیچکدام را حکایت واقعیت های روزگار مردمان سرزمینم نیافتم. همه برای تحریف و تحقیر این مردم ساخته شده اند. اگر فیلمسازی نخواهد دردها و رنج ها را بگوید، می تواند زیبایی های فراوانی را روایت کند که برخاسته از باور و استعداد و اراده مردمانی است که در لابلای زشتی ها و ناکامی ها و رنج ها، زیبایی ها و موفقیت ها و بهبودی هایی چشم گیر می آفرینند. من از این دسته اخیر در نه سال اخیر که در افغانستان بوده ام در جای جای وطنم فراوان دیده ام که برخی شان حیرت آور بوده است.

در عرصه سیاسی، دو حادثه ناگوار، یکی قرآن سوزی امریکایی ها در بگرام و دیگری کشتار زنان و کودکان بازهم توسط امریکاییها در پنجوایی قندهار زمستان مارا سوزناک ساخت. درد جانکاهش مصونیت قضایی نیروها و اتباع کشورهای عضو ناتو در افغانستان است! خب این روزها خواهد گذشت ... و چرخش روزگار همیشه بر مراد زورمندان نخواهد بود.

اخوی سعید، یک هفته مانده به سال نو به طرف مشهد پرواز کرد و در سوم نوروز، با دختر یکی از اقوام نزدیکمان شیرینی خوری کرد. پدر و مادر و برخی دیگر از بستگان هم از قم به آنجا رفته بودند. دیشب که تلفنی با مادرم که تازه از سفر مشهد به منزل برگشته بودند صحبت می کردم، برخلاف دفعات دیگر که از دوری ما دلتنگی می کرد، این بار از صدایش شادی و خرسندی به گوش می رسید. هوای کابل هم این روزها خوب شده و دیشب و امروز نیمه بارانی است. ببار ای آسمان ...

نوشته شده در یکشنبه ششم فروردین 1391ساعت 18:1 توسط محمد رحمتی| |

مدتی است که شب ها و گاهی صبح زود پس از نماز، در منزل، کتاب «قواعد فقه در بخش حقوق عمومی» اثر عباسعلی عمید زنجانی را مطالعه می کنم که در نوع خودش کتاب بسیار خوشآیندی است. دیروز، از کتابفروشی پل سرخ، کتاب «تاریخ مختصر تئوری حقوقی در غرب» اثر جان کِلی، ترجمه محمد راسخ را هم خریدم و شب در منزل شروع کردم به خواندنش؛ ترجمه بسیار زیبا و روان این کتاب بگونه ای است که ناخودآگاه خواننده را با خود می کشاند؛ بطوریکه همین دیشب حدود پنجاه صفحه اش را خواندم. در فرصتی دیگر شاید به این دو کتاب بیشتر بپردازم. در کنار این ها، کتاب زیبا و جذاب «نشانه شناسی رسانه ها» اثر «مارسل دانسی»، استاد ایتالیایی تبار نشانه شناسی در دانشگاه تورنتو کانادا را می خوانم که گودرز میرانی و بهزاد دوران به زبانی شیرین، ترجمه کرده اند. امروز صبح زود، در صفحه هفتاد و یک این کتاب، این جملات توجهم را جلب کرد: «معنای تلویحی، قدرتمند است؛ زیرا احساسات و اداراکات درباره چیزها را بر می انگیزد. همانگونه که فیلسوف امریکایی، سوزان لنگر(1948) استدلال می کرد، اشکال هنری تاثیرگذارند؛ زیرا ما احساس می کنیم که آن ها چیزهای زیادی دارند که به ما بگویند بسیار فراتر از آنچه در ابتدا و به ظاهر انتقال می دهند. پیام های رسانه ای نیز قدرتمند هستند؛ زیرا به صورت احساسی به آنها واکنش نشان می دهیم.»

یکی از بحث های محوری و تقریبا دایمی که ما با همکاران در تلویزیون داریم، همین بحث پردازش موضوعات و مسائل و رویدادها بصورت صریح یا تلویحی و مستقیم یا غیر مستقیم است. همه طرفدار پردازش غیر مستقیم و تلویحی هستند. اما آیا پردازش تلویحی و غیر مستقیم همواره ممکن است؟ یا بهتر است بگویم آیا همواره لازم است که پردازش های رسانه ای غیر مستقیم و تلویحی باشند؟ و مهم تر از همه برنامه سازان و رسانه گران ما چقدر با فنون پردازش تلویحی آشنایی دارند؟ در کتاب نشانه شناسی رسانه ها به برخی فنون در این زمینه اشاره شده است. شاید در فرصتی دیگر ...

نوشته شده در پنجشنبه بیستم بهمن 1390ساعت 10:43 توسط محمد رحمتی| |

دارم کتاب «درباره تلویزیون و سلطه ژورنالیسم» اثر «پیر بوردیو» ترجمه ناصر فکوهی را می خوانم. این جمله توجهم را به خود جلب کرد: «تلویزیون می تواند با نشان دادن تناقض آمیز چیزها، چیزهایی را پنهان کند.» از خودم می پرسم: ما در تلویزیون تمدن با چیزهایی که نشان میدهیم، چه چیزی را پنهان می کنیم؟

و این جمله که: «تلویزیون می تواند چیزهایی را نشان دهد و نسبت به چیزهایی که نشان میدهد باور ایجاد می کند.» ما در «تمدن» چه باوری را ایجاد می کنیم؟ و یا چه باوری را باید ایجاد کنیم؟

نوشته شده در سه شنبه هجدهم بهمن 1390ساعت 17:48 توسط محمد رحمتی| |

جستارگشایی: در این روزها که من مصروف امتحانات پایان ترم هستم، صحبت ها و مکاتبات من با محترمه خانم میم ادامه یافت. ایشان تاکید دارند که حقیقت یکی نیست و سعادت به تعداد آدم ها وجود دارد. من هم توضیحاتی نوشتم برای ایشان و ایشان هم لطف کردند و پاسخی ارسال نمودند و بازهم توضیحاتی من فرستاده ام که ذیلا به شما دوستان عزیز تقدیم می کنم:

خانم میم! سلام و عصرت بخیر
ببین وقتی از حقیقت و سعادت و راه های رسیدن به آن صحبت می کنیم، نیازمند این است که این اصطلاحات تعریف بشوند. اگر کسی می گوید حقیقت یکی است و سعادت دارای مفهوم مشخصی است، یا کسی برعکس این را می گوید باید این اصطلاحات را تعریف کند و بعد حرفای بعدی را بزند.
من این طوری نظر دارم که اگه حقیقت، واحد نباشه و اگه سعادت، واحد نباشه، فلسفه خلقت انسان زیر سوال می ره. و نیز هدف مندی آفرینش انسان مخدوش می شه و زیر سوال می ره. آیا انسان یک موجود بی هدف است؟ یعنی اگر هر انسانی هر کاری کرد و به هر راهی رفت و هرجور زندگی کرد، درسته و سعادت مند است؟ این یعنی اینکه هیچ معیاری و شاخصی برای درستی و نادرستی وجود نداره و به عبارت دیگه، هرکس هر کاری کرد، کار درستی کرده است. درحالیکه ما می بینیم زندگی معمولی آدما و جامعه ها از حد اقل معیارها و ضوابط برخوردار است و همه جوامع حتی لیبرال ترین هایش هم، این طوری فکر نمی کنند و اجازه نمی دهند هرکس هر کاری دلش خواست انجام دهد. چرا؟ چون همه بشریت حداقل، این را قبول دارد که انسان ها و جوامع بشری نیازمند نظم و هدفمندی و انضباط است و هر جامعه ای به تناسب جهان بینی خودش، هدفی را به عنوان سعادت برای خودش قائل هست و حتی از ارزش های بشری و حقوق بشر سخن می گویند. این ها نشانه این است که مادیگرا ترین آدم ها هم که مسوولیتی در جامعه خود دارند، معتقد به نظم و انتظام زندگی افراد و جوامع می باشند و اجازه نمی دهند هرکس هرجور دلش خواست رفتار کند.
بنابرین از این قاعده کلی و عمومی می توان به خوبی نتیجه گرفت که زندگی انسان، واجد ویژگی های ذیل است:
الف. هدفمندی
ب. نظم مداری
پ. ارزشمندی
ت. معیارمندی

خانم میم! وجود این ویژگی ها، که – به یک اعتبار بجز مورد پ - در همه موجودات عالم وجود دارند – محققان علوم طبیعی آن را تایید کرده اند- نشان دهنده این است که یک فکر کلی و یک عقل کلی و مطلق وجود دارد که آفریننده و تنظیم کننده این ویژگی هاست. آن عقل مطلق، حقیقت مطلق است و بقیه هستی، تجلی آن حقیقت. و به عبارت دیگه، آن عقل مطلق، ریشه همه هستی است و می دانید که جدا شدن از ریشه سبب خشک شدن شاخ و برگ ها می شود.
این حرف ها، حرفهای کتابی نیست مینا! کمی دقت و تامل و توجه به زندگی معمولی یک انسان، یک پرنده، یک گیاه و یک سنگ هم به خوبی این قواعد را در وجودش نشان میدهد.
در انسان، ویژگی «ارزشمندی» نشان دهنده وجود بعد روحانی و معنوی او هم هست. همین که تو اجازه نمیدی کسی ارزشهای اخلاقیت رو مورد خدشه قرار بده و نادیده بگیره نشان می دهد که تو یک انسان ارزش مدار و معیارمند هستی اما نیازمند توسعه و گسترش است. مثلا چرا اجازه نمی دهی کسی با تو سکس چت کنه؟ این نشاندهنده وجود یک حقیقت در باورهای توست که زیرپا گذاشتنش را برنمی تابی و آن را با سعادت خود در منافات می بینی. هرکس دیگری هم که با تو در ارتباط باشه و این ارزش را در زندگی تو ببیند، و عقل هم داشته باشه به راحتی، منظور تو را متوجه می شه و به وجود این ارزش در باور و زندگی تو احترام می گذاره. این ها نشان دهنده این است که هم حقیقت وجود داره هم سعادت.
بله ما انسان ها به تناسب ظرفیت فکری و رشد عقلانی خودمان، در تطبیق دادن ارزشهای مان با مصادیق واقعی دچار تفاوت برداشت و نظر می شویم. به همین جهت است که دین های مختلف، فرهنگ های مختلف و مذاهب و مکاتب گوناگون فکری و عملی به وجود آمده است.
نظر من این است که اگر عقل ها، به «تعقل ناب» نزدیک شوند، با توجه به قاعده های «ارزشمندی» و «معیار مندی»، به حقیقت و سعادت نزدیک می شه. تعقل ناب، تعقلی است که از هواها و هوس ها و تاثیرات اجتماعی و محیطی به اندازه بیشتری رها شده باشد.
کولبرگ یک روانشناس و محقق امریکایی است که در زمینه رشد اخلاقی انسان، مطالعه بسیار خوبی انجام داده و می گوید بالاترین درجه رشد اخلاقی این است که یک فرد، کاری را به خاطر اصالت و ارزشمندی آن آنجام دهد، نه به خاطر هیچ دلیل دیگری مثلا قوانین و ارزشهای اجتماعی یا پیامدهای مثبت و منفی آن. این حرف خیلی خوبی است. به نظر من اگر کسی به این درجه از رشد اخلاقی دست یابد،یا خیلی به آن نزدیک شود، زندگی حقیقی خواهد داشت و به سعادت نائل می شود.
ژان پیاژه روانشناس معروف سویسی هم می گوید بالاترین درجه رشد عقلانی انسان این است که به تفکر انتزاعی برسد و از عینیات و ملموسات بتواند خود را جدا کند و در ورای آن ها بتواند بیندیشد.
اریکسون دیگر روانشناس برجسته که در زمینه رشد اجتماعی – روانی تحقیق مفصلی کرده می گوید کسی می تواند در جوانی، «رابطه صمیمانه» با دیگران خصوصا زوجش داشته باشد و در بزرگسالی انسان «مولد» و «مفید» و «موثر» در زندگی فردی و اجتماعی باشد که در نوجوانی تا اوایل جوانی به «هویت» خود دست یافته باشد.
خانم میم! مشکل عمده بخش بزرگی از ما آدمها این است که این «هویت» را پیدا نکرده ایم یا شفاف نیست برای ما. مبهم است و کدر و نامشخص. به عبارت دیگر، مشکل اصلی ما این است که در زمینه «انسان شناسی» کمتر کار کرده ایم. نمی دانیم «انسان» کیست. تا وقتی که انسان نتواند هویت خود را بیابد و به سوالات اساسی خود جواب واضح بدهد، همواره سردرگم خواهد بود. نه می تواند هدف درستی برای خود تعریف کند، نه می تواند رابطه خوبی با شریک زندگی خود داشته باشد، نه می تواند مسائل اجتماعی و سیاسی را درست تحلیل و بررسی کند، و در نهایت نمی تواند رابطه تعریف شده و واضحی با «خدا» داشته باشد. در این صورت، پا در هوا می ماند و معلق و بلا تکلیف. هم خودش اذیت می شود، هم احیانا دیگران را اذیت می کند.
نکته دیگر این است که اگر گفتم راه رسیدن به سعادت، یکی است، منظورم ارزش ها و معیارهای کلی این راه است و جهت گیری آن. وگرنه هرکسی در یک زمینه ای توانایی بیشتری دارد یا در یک ساحه ای کار و فعالیت می کند. یکی نقاش است و یکی کارگر بنایی، یکی مهندس است و یکی مقنی، یکی رئیس است و یکی جارو کش خیابان. این ها مهم نیست. مهم انگیزه ها و هدف ها و هویت ها ست.
و نکته سوم اینکه اگر گفتم تنها کسی سعادت مند می شود که به حقیقت نزدیک تر باشد، منظور این است که در این راه سعی و تلاش کند. افراد به تناسب فرصت ها و امکانات فکری که در اختیار دارد، مسوول است و به نسبت نحوه استفاده از این فرصت ها و امکانات، پاداش و جزا دریافت می کند. ممکن است یک شیعه مسلمان، از فرصت ها و امکانات فکری، خوب استفاده نکند و به جهنم برود و یک بت پرست مشرک از امکانات و فرصت های محدود فکری و معنوی که در اختیار دارد، در راه حقیقت خوب استفاده کند و حداقل به جهنم نرود. نمونه این نوع داوری را امروزه در تمام نظام های حقوقی در همه جهان هم می بینیم که در قضاوت ها همیشه محدودیت های افراد متهم، در نظر گرفته می شود؛ از همین رو قاعده «شرایط تخفیف» و «شرایط تشدید» مجازات و حتی قاعده «سلب مسوولیت کیفری» تحت شرایطی وجود دارد.
بنابرین به اعتقاد ادیان توحیدی خصوصا اسلام، خداوند دارای صفات «حکیم» و «عادل» است؛ ولذا «وضعیت واقعی» آدم ها را در زمان و مکان عمل، در نظر می گیرد.
با تشکر
محمد رحمتی

  ****

محمد! سلام، نصفه شبت بخیر
بله در واقع اگه من این فرض رو بپذیرم که خدایی هست با بخش اول نظر تو موافق هستم.البته حتی اگه هم نپذیرم که خدایی هست باز هم
انسان به حکم انسان بودن(و نه فقط عقلش، چرا که عقل منفعت طلبه در حالی که مفاهیم اخلاقی_مثل صداقت و ایثارو..._ گاهی به ضرر منافع انسان هستن)معیارهاو ارزشهای اخلاقی و انسانی داره که خیلی هاشون هم ثابت بوده در طول تاریخ.
پس
در هر حال من با بخش اول نظرت موافقم(آفتاب از کدوم طرف در اومده؟!)و اما تعقل ناب! ببینم محمد تو اگه توی آمریکا به دنیا اومده بودی آیا مسلمون میشدی؟ یعنی اگه با اون فرهنگ و ارزشها بزرگ میشدی و اون تبلیغاتو به خورد مغزت میدادن آیا فکر میکردی که مسلمون میشدی؟ میدونی آمریکایی ها اتفاقا مسیحی های معتقدی هم هستن. و اونوقت چطوری انقدر راحت ترازوتو دستت میگیری و میگیری"ممکن است یک شیعه مسلمان، از فرصت ها و امکانات فکری، خوب استفاده نکند و به جهنم برود و یک بت پرست مشرک از امکانات و فرصت های محدود فکری و معنوی که در اختیار دارد، در راه حقیقت خوب استفاده کند و حداقل به جهنم نرود" بله میدونم که گفتی بت پرست و نه مسیحی اما اگه تو وسط هندوستان بزرگ شده بودی و خانواده و قوم و قبیلت گوساله می پرستیدن اونوقت آیا باز هم فکر میکنی مسلمون میشدی؟!!!! از توی کتابات بیا بیرون!!!! وقتی میگم از توی کتابات بیا بیرون منظورم این نیست که از حرفاشون استفاده نکن. منظورم اینه که واقعیتها رو ببین.
اینکه بگیم اسلام از ادیان دیگه کاملتره خب این یک بحث تئوری هست. در عمل آیا مسلمونها پیشرفته و آزادن؟ آیا شادن؟ این اسلامی که میگی کجا به دردشون خورده؟ برای حل مشکلات ساده ی مردمشون؟ برای ایجاد فرهنگ بهتر؟!!! کجا؟ با استناد به یک آیه ی قران نمیشه حرف زد.
هروقت توی واقعیت، این اسلام تونست برای مسلمونها(والبته همه ی انسانها) آسایش، پیشرفت فرهنگ و آزادی بیاره، اونوقت قابل دفاع هست. به هر حال نمیخواستم وارد بحث حاشیه ای بشم. حرف اصلیم این بود که میگی امکانات و فرصتهاشو اگه درست استفاده کنه حداقل به جهنم نمیره. خب از چی میترسی؟ اگه به جهنم نمیره یعنی اینکه به کجا میره پس؟! ترس داره گفتن اینکه یک بت پرست ممکنه به بهشت بره؟! مطمئنم اگه خدایی هم قراره باشه، باید با اکثر بنده هاش مهربون باشه. و انسان اراده داره و انسان بودن یعنی سرکشی. همین سرکشی هست که قابلیت عاشق شدن رو به آدم داد و خدا بار امانتش رو به انسان داد. وگرنه که ملائک صدها بار از من و تو خدا رو بیشتر و بهتر عبادت میکنن. پس لطفا امر بهمون مشتبه نشه که آدمها همه باید مسلمون باشن تا سعادتمند بشن! ببین تاحالا فکر کردی خدا چرا به انسان اراده داد؟ اگه قرار بود که همه مسلمون بشن که چه مرضی بود این ترتیب در تاریخ طی بشه؟ یک دفه خدا زارت آدم رو از بهشت مینداخت بیرون با یه قران زیر بغلش!!!! اما میبینی که این کارو نکرد! ناسلامتی انسانها قرار بوده جانشین خدا باشن. یعنی چی؟ یعنی در زمین خدایی کنند! یعنی آزاد هستن! و وقتی آزادی و وقتی خدایی آیا این درسته که بگی فقط یک راه سعادت وجود داره؟ آیا این درسته بگیم فقط یک دین بر حقه؟ بدون در نظر گرفتن شرایطی که افراد در اون بزرگ میشن؟
به هر حال با اون حرف
کولبرگ موافقم(اینکه به خاطر اصالت و ارزشمندی کاری رو انجام بدیم نشون میده که نیازی نیست خدایی باشه یا به خاطر دینمون اونو انجام بدیم؛ بلکه بعضی مفاهیم انسانی هستن که ذاتا اصیل و ارزشمند هستن چه دین اون ها رو تایید بکنه یا نکنه که البته میبینیم که تایید کرده. خود همین موضوع نشون میده که دین چیزهایی که با عقل و ذات انسان جور درمیان رو تایید میکنه. وقتشه بپذیریم یه مشت خرافه که با هیچ عقل و دانشی جور در نمیاد رو باید از دین ریخت بیرون!).
این جمله را هم نفهمیدم. لطفا توضیح بیشتر: "
ژان پیاژه روانشناس معروف سویسی هم می گوید بالاترین درجه رشد عقلانی انسان این است که به تفکر انتزاعی برسد و از عینیات و ملموسات بتواند خود را جدا کند و در ورای آن ها بتواند بیندیشد."
به هرحال ممنون که با وجود سنگینی درسهات این همه وقت میذاری. امیدوارم امتحانا رو خوب به پایان برسونی.

میم

*****

 خانم میم! سلام و صبحت بخیر
. تو ظاهرا نوشته ها را کامل نمی خوانی یا سرسری می خوانی وگرنه من پاسخ این اشکالات و سوالات را نوشتم در نامه. مثلا وقتی از ثابت بودن ارزشها و اخلاق انسانی در طول تاریخ صحبت می کنی، خب این نشان دهنده چیه؟ آیا جز اینه که حکایت از حقیقت واحدی داره؟ خب این ارزشها و اخلاق ثابت انسانی به درد چی می خوره؟ آیا جز اینه که انسان ها این ارزشها و اخلاق انسانی را برای سعادت شان مفید می دانند؟ و در نهایت وقتی ارزشها مشترک و ثابت باشه و اخلاق مشترک و ثابت باشه، نتیجه اش هم مشترک و ثابت خواهد بود دیگه؛ یعنی سعادت مشترک و ثابت. غیر از اینه؟
. به آن ویژگی های چهارگانه انسان هم چندان توجه نکردی. من می گم آن ویژگی های چهارگانه در بین همه بشر، مشترکه و این نشان دهنده اینه که ذات بشر، ذات واحدی است؛ یعنی حقیقت واحدی داره. در غیر این صورت نمی توانستیم برای انسان به عنوان انسان، ویژگی های مشترک تعریف کنیم. این حقیقت واحد، همان است که خداوند می گه: «نفخت فیه من روحی»؛ «من از روح خودم در او دمیدم». بنابرین، ذات بشر نشأت گرفته از روح خداوند است. معنیش اینه که همه منسوب به حقیقت واحدی هستیم و گرایش به او داریم. بازم این حقیقت واحد از مفهومی به نام سعادت واحد نمی تانه جدا باشه.
. خانم میم! اگه نوشته را خوب خوانده بودی دیگه این سوال را مطرح نمی کردی که اگه من در بین مسیحیان امریکا یا گوساله پرستان هندوستان به دنیا می آمدم، چی می شد!!!
بازم بیشتر توضیح می دم. ببین به دنیا آمدن من در زمان و مکان خاصی، جزء فرصت ها و محدودیت های من محسوب می شه. انسان همیشه با یک سلسله فرصت ها و محدودیت های درونی و بیرونی مواجه است. فرصت های درونی مثل وجود همان ویژگی های چهارگانه، مثل عقل و مثل گرایش به نیکی ها. محدودیت های درونی هم مثل عجول بودن، مثل هوس ها و شهوات فزون خواهانه، مثل وجود زمینه گرایش به فسق و فجور. فرصت های بیرونی مثل به دنیا آمدن و زندگی در جامعه خوب و رشد دهنده و رو به کمال، مثل داشتن خانواده خوب و سالم، مثل فراهم بودن امکانات تعلیم و تربیه مناسب و رشد دهنده. محدودیت های بیرونی هم مثل به دنیا آمدن و زندگی در جامعه ای فاقد این ویژگی ها، خانواده آشفته و از هم گسیخته، نداشتن معلم و راهنمای خوب و نداشتن امکانات تربیتی و آموزشی لازم و رشد دهنده. بودن در یک محیطی که انسان را بیشتر به سمت شهوت و هوس سوق می ده تا به سمت تفکر و تعقل.
به دنیا آمدن من در بین مسیحیان یا گوساله پرستان می توانست جزء محدودیت های بیرونی من باشه؛ اما من می توانستم با استفاده درست و موثر از فرصت های درونیم با این محدودیت های بیرونی مقابله کنم؛ همچنانکه در طول تاریخ، بسیارند افرادی که بااستفاده از فرصت های درونی با محدودیت های بیرونی مقابله کرده و از شرک و بت پرستی خود را رها ساخته اند. برعکسش هم وجود دارد؛ کسانی تحت تاثیر محدودیت های درونی، مغلوب هوس ها و شهوت ها شده و نتوانسته اند از فرصت های بیرونی به درستی استفاده کنند و لذا سرانجام بدی پیدا کرده اند؛ مانند پسر نوح و امثال او در طول تاریخ تا امروز!
عقل، راهنمای درونی است اگر ما بتوانیم آن را از اسارت شهوت های مادی و معنوی رهایی ببخشیم، خاصیتش این است که می توانه انسان را حتی در بدترین حالات اجتماعی و بیرونی، نجات بده و به حقیقت و سعادت نزدیک بسازه.
این را هم خوبه توجه کنیم که «تعقل ناب»، منفعت گرای ظاهری نیست؛ بزرگ ترین ایثارها و فداکاری های تاریخ بشر، برگرفته از ناب ترین تعقل ها بوده وگرنه هرگز اتفاق نمی افتادند. یعنی می خوام بگم که «تعقل ناب»، همواره مخالف و مانع بزرگ منفعت گرایی های ظاهری بوده است.
. ژان پیاژه، بزرگ ترین روانشناسی است که در زمینه روانشناسی رشد و بطور ویژه در زمینه رشد شناختی کار کرده. او می گه بالاترین مرحله رشد شناختی، رسیدن به تفکر انتزاعی است. مفهوم تفکر انتزاعی اینه که یک فرد بتواند بدون اتکا به پدیده های عینی، درباره یک سلسله مفاهیم، عملیات ذهنی انجام بده؛ مثلا درباره عدالت، حقیقت و امثال اینها. تفکر انتزاعی در واقع همان تعقل است.
. خانم میم! خلیفه خداوند بودن به معنای آزادی مطلق نیست؛ به معنای رهایی از همه چیز نیست که هرکس هرجور دلش خواست و هرجور عشقش کشید عمل کنه و بعد بگوید من دارم خدایی می کنم چون جانشین او در زمین هستم!!! خود خداوند هم رفتارش قاعده مند است. در قرآن همواره از سنت های الهی صحبت شده.
این سنت ها و قاعده ها البته به معنای سلب شدن اختیار خدا یا انسان نیست؛ خداوند تحت قاعده «مطلق بودن قدرت»ش می توانه از سنت «کن فیکون» استفاده کنه؛ همچنانکه در ابتدای خلقت این کار را کرده و یا در مورد حضرت مسیح(ع) و ....
انسان هم مسلوب الاراده نیست؛ اما باید بپذیره که در معادله زندگی، به جای
x (ایکس) هر عددی قرار بده، نتیجه ای متناسب با ارزش آن عدد خواهد گرفت. این قاعده مندی گریز ناپذیره. حتی مهر خداوند هم از چنین قاعده ای پیروی می کنه.

رو به دل اهل دلی جای گیر                                       
قطره به دریا در و مرجان شود

جنبش هر ذره به اصل خودست                                 
هر چه بود میل کسی آن شود

کافر صدساله چو بیند تو را                                         
سجده کند زود مسلمان شود
                                            «مولانا»

محمد رحمتی

نوشته شده در دوشنبه دوازدهم دی 1390ساعت 14:28 توسط محمد رحمتی| |

خانم میم! سلام و تشکر از وقتی که برای مسائل فکری می گذارید. این برای من جای خوشحالی داره. مشعوفم.
ببینید تا جایی که من دین را می فهمم با استفاده از مطالعات مختصری که داشتم، در دین هدف اصلی، تربیت و تحقق کمالات وجودی انسان هاست. هر کاری در این راستا پذیرفته و هرکاری برخلاف آن، نکوهیده و سبب پیامدهایی است.
در رابطه انسان با خدا، رفتارهایی که گناه دانسته شده است، با توجه به «کرامت ذاتی» انسان که موجب حفظ حرمت و شخصیت و آبروی اوست، اصل بر کتمان و بخشایش و پرده داری و حفظ اسرار است؛ خصوصا، در صورت پشیمانی و بازگشت و اصلاح رفتار.
در مورد گناهانی که از نظر حقوقی جرم نیز شمرده می شود، بازهم توصیه خداوند در درجه اول، توصیه به توبه و بازگشت و اصلاح رفتار است؛ اما در صورت استمرار گناه مجرمانه خصوصا در صورت تضییع حقوق دیگران، باوجود توصیه به افراد ستمدیده مثل مورد قصاص به گذشت، راه مجازات را بازگذاشته و در مورد گناهان و جرایم بزرگ که در دنیا قابلیت مجازات متناسب برای آنها وجود ندارد، علاوه بر مجازات دنیوی به مجازات شدید اخروی هم تهدید کرده است.
بنابرین؛
 1. همواره اصل بر حفظ کرامت انسان است، حتی در مورد افرادی که محکوم به مجازات می شوند. از همین رو، به نظر می رسد 99 درصد افرادی که به هر دلیل دچار اشتباه و گناه شده اند از افشا شدن و مجازات شدن مصوون می مانند.
2. هم براساس قوانین طبیعی و هم آموزه های قرآنی، همه رفتارهای انسان(خوب یا بد)، بطور سیستماتیک از پیامدهای مادی ومعنوی برخوردار است.
3. این درست است که آیات قرآن، از این ظرفیت برخوردار است که افراد به تناسب سطح درک خود، برداشت نمایند؛ اما این برداشت در راستای گسترش و تعمیق رابطه معرفتی و عملی انسان با خدا مفهوم و معنا پیدا می کند. و صحت برداشت ها مشروط است به حفظ اصول و مبانی. از همین روست که گفته اند: «حسنات الابرار، سیئات المقربین»؛ کارهای خوب ابرار، برای مقربین گناه است. در زندگی عادی هم همینگونه است. کارهایی که کودکان یا افراد عادی انجام میدهند و بر آنها خرده گرفته نمی شود، برای بزرگان و اصحاب معرفت و ... مناسب نیست و مورد نکوهش است.
رندی خداوند هم اگر به مفهوم جا انداختن معقول و به گفته شما روانشناسانه تعبیر شود درست به نظر می رسد؛ اما مجوز تخطی از اصول و احکام نیست.
درباره چند همسری، بازهم تاکید من این است که اصلش جواز دارد برای مردان اما چنانکه در قرآن هم آمده، شرطش رعایت عدالت است. در آن آیه انگونه که من در تفسیر نمونه دیروز دیدم، اشاره به این است که از لحاظ عاطفی نمی توانید به عدالت رفتار کنید اما توصیه شده که حداقل به گونه ای رفتار نکنید که به یکی از زنان تان خیلی توجه و تمایل نشان دهید و یکی دیگه رو فراموش کنید. بطور کلی از این ایات می توان استفاده کرد که پرهیزگاری اصل اول است، در صورت نیاز جدی، چند همسری مجاز است اما شرایط سختی دارد. و در کل بدان تشویق نمی شود. برای چند شوهری هم همانند بسیاری دیگر از احکام دین، در صورت تغییر موضوع و شرایط، این امکان بطور بالقوه وجود دارد که احکام تغیر کند؛ اما صلاحیتش به دست امام معصوم و یا طبق شرایطی به عهده فقیهان جامع الشرایط است و هرکس نمی تواند حکم را تغییر دهد.

ببخشید که خیلی دیر شد.
محمد رحمتی 90/9/19

میم: نامه ات را خواندم. ممنون. اما بازم فکر نمی کنی حرف هایی که زدی، تئوری هستند و در واقعیت و عمل خیلی تفاوت هست؟ ببین مثلا همین که می گویند زن و شوهر باید باهم تناسب داشته باشند از نظر خانوادگی، فرهنگی، اقتصادی، تحصیلات و حتی ظاهر، اینها چه ربطی به خدا داره؟ گرچه می دانم که فرهنگ و تحصیلات و اقتصاد با تعریف فرد از خدا مرتبطه؛ اما این همه قضیه نیست ولی خیلی تاثیرگذاره.
محمد: تئوری ها زمینه ساز عمل هاست بله تفاوت زیاده بین تئوری و عمل اما بدون تئوری عمل ایجاد نمی شه. اونا شرایط فرعی است که خب لازمه اما شرایط اصلی نیستند
محمد: بله تاثیر دارند. شما در همان غرب هم می بینید که گاهی یک زن سفید با یک مرد سیاه ازدواج می کنه یا بر عکس؛ بنابرین  شرط اصلی چیز دیگه اس.
میم: خب آره. اما دلیل ازدواج شان تشابه نظرشان راجع به خدا نیست؛ چون در همان غرب، آدم هایی با دو دین متفاوت باهم ازدواج می کنند. نه این نتیجه گیری را قبول ندارم.
محمد: ببین من در نظرم گفتم همه این شرایط از جلوه های خداگرایی است بسته به شدت و ضعف می توانه تاثیرگذار باشه
میم: آره اما ما داریم با دو تا مبنای مختلف حرف می زنیم؛ به همین دلیل احتمالا هیچکدوم قانع نمی شویم. من می گم انسان یک موجودی است که عقل داره و قلب و به مثلن این دلایل، عاشق می شه. تو می گی انسان بدون خدا کلا معنا نداره و برای همین حتی همان عشق هم زیر مجموعه خداست. خب وقتی خدا گفته انسان در روی زمین خلیفه اوست، یعنی می شه به جای خدا از انسان استفاده کرد؟ یعنی وقتی خودش می آید و می گوید
y=x نیست؛ اما در معادله y=x در نظر گرفته می شه، پس می شه اصلن اسمی از خدا نبرد؛ همه رو بگو انسان؛ ناخودآگاه همان حرف تو را تایید می کنه. لزومی نیست این قدر گیر بدهی که حتمن درجه پایین تر است خدا و خداگرایی. 
محمد: حرفات تا آنجایی درسته که خدا را کنار نگذاره.
میم: یک آیه هست که از قرآن جا افتاده !!
می فرماید: ای پیامبر! به کسانی که ایمان آورده اند بگو که خدا من هستم نه آنها !!!!

خانم میم! بازم سلام و تشکر؛
و
اما مگر جز این است که وقتی ما می خواهیم بنایی را بنا کنیم، سعی می کنیم بر استوار ترین زیربنا استوارش کنیم؟ تا دربرابر طوفان ها و تکان ها و لرزش ها و لغزش ها مقاومت بیشتری داشته باشد. اگر همه فعالیت های زندگی مبتنی بر زیربناهای مستحکم تری باشد، استواری بیشتری خواهد داشت. و کدام زیربنایی استوارتر از وجودی که همه کمالات و نیروها و زیبایی ها و عشق ها و قدرت ها و استعدادها و حکمت ها از او نشأت می گیره و بسوی او کشیده می شه؟
و
خدا یک وجود جدا از انسان و دارای شکل و قیافه خاصی نیست که بتوانیم او را کنار بگذاریم و خود را مستقل از او و جدا از او بپنداریم. مگر ما بسوی کمال و زیبایی و دیگر خوبی ها گرایش نداریم؟ مگر ما علم گرا، قدرت گرا، استعدادگرا، کمال گرا، و ... نیستیم؟ می دانیم که هستیم. خب وقتی همه این خوبی ها در حد مطلق خودش در یک وجود و در یک نقطه به هم می رسند، می شود یک وجود مطلق که ما می گیم: «خدا» و دیگران نام های دیگری بر آن نهاده اند. بدین گونه من باورم بر این است که از من و تو گرفته تا یکایک انسان ها، خدا گرا هستند و انکارهای تئوریک شان نمی تواند خداگرایی آن ها را در عمل هم نفی کند؛ چون ماهیت انسان، مطلق گراست؛ یعنی در همه مسائل بسوی بی نهایت تمایل و کشش داره و آن بی نهایت، همان خداست.
اما ممکنه ما به وجود و حضور او در وجودمان و زندگی مان نتوانیم خوب
توجه داشته باشیم. به هرچیز دیگری هم اگه توجه پیدا کنیم و آن چیز را تکیه گاه یا محور اشتراکاتمان بدانیم بازم جلوه ای از خداست؛ اما هیچ چیز دیگه ای نمی توانه تجلی کامل او باشه و به همین دلیل نمی توانه محور و تکیه گاه محکمی قرار بگیره؛ مثلا اگه بخواهیم بگیم « درک مشترک» می توانه محور مناسبی باشه؛ اگرچه این «درک» چون جلوه ای کم فروغ از آن «درک مطلق» هست، به همان اندازه تکیه گاه ضعیفی است؛ بنابرین چرا حد نهایی گرایش ها و کشش های مشترکمان را که می شه همان خدا، محور و مبنا و تکیه گاه قرار ندهیم؟
شبت خوش.

محمد رحمتی  90/9/20

محمد! سلام
خب ببین اگه اینجوری بخواهی بگی که پس همه آدمای دنیا که خدا را قبول دارند، باید باهم تفاهم داشته باشند و بتوانند باهم زندگی کنند؛ اما در عمل می بینی که اینطور نیست. اعتقاد به خدا خوبه؛ اصلن به قول تو همه ته وجودشان دارند؛ اما اینهمه طلاق، اینهمه زندگی آشفته بین همه کسانی که اعتقادشان مشترکه از کجاست؟ خیلی علت های دیگه داره و خیلی زمینه های دیگه. خیلی چیزها لازمه واسه پایداری زندگی و داشتن تفاهم که خیلی مهمتر و تاثیر گذارتر از اعتقاد به خداست؛ یعنی می خواهم بگم حتی اعتقاد به خدا هم انواع مختلف داره؛ هر آدمی یکجوری خدا را تعریف می کنه و به او باور داره. همین باور به خدا هم در دو نفری که قراره زندگی کنند، نباید تضاد داشته باشه.
میم   90/9/20

خانم میم! سلام و صبح زیبایت بخیر. از تو ممنونم بخاطر ابراز لطفت. مرحمت زیاد
و اما چند نکته
:
1.
همه آدما خدا گرا هستند به همان دلیل که عرض شد؛ چون ماهیت انسان به گونه ای است که نمی توانه غیر از این باشه. این در ذات انسانه؛ چون روح انسان، نفخه ای از روح خداست و از همون جنسه
2.
تفاوت در درجه خداگرایی یا تفاوت در شکل خداگرایی بستگی به درجه توجه داشتن انسان به خدا داره. هرچه این توجه آگاهانه بیشتر بشه، خداگرایی پر رنگ تر و خالص تر و ناب تر  و به همدیگه شبیه تر می شه. تفاوت در برداشت ها و شکلهای خدا گرایی ناشی از تفاوت در این توجه آگاهانه است. هرچه توجه آدمها عمیق تر و خالص تر بشه تفاوت ها در خداگرایی هم کمتر و تفاهم ها بیشتر می شه.
3.
 هرچیز دیگه ای را هم که مبنای تفاهم قرار بدهیم مثلا درک کردن همدیگه، افزایش درجه تحمل، احترام گذاشتن به نگرش ها و گرایش های همدیگه، قبول تفاوت ها و امثال اینها، همه خوبه اما کافی نیست؛ زیرا هرکدام اینها - درک کردن، تحمل، احترام، پذیرش، و ... - تجلیاتی از خداگرایی است که می توانند تا حدی سبب ایجاد تفاهم بشوند اما بدون آن نگاه کلان و عمیق به آن وجودی که مجمع همه این خوبی هاست، «چشم انداز» زندگی خوب روشن نمی شه و شاهراه زندگی، در پیچ و خم های کوهستان سختی ها و تحت تاثیر مه گرفتگی ها و غبارآلودگی های زمانه ممکنه خوب دیده نشه و احیانا ممکنه انسان چپ کنه و در دره های خطرناک سقوط کنه. بخش عمده اختلافات اجتماعی و سیاسی و نزاع ها و کشت و کشتارها و ستم ها و بی عدالتی ها و حق کشی ها و ... نیز نتیجه همین ضعف در خداگرایی است و نداشتن آن چشم اندازی که چونان نورافکنی پرقدرت و درخشان، در دل تاریکی ها، مسیر حرکت را روشن کنه و از افتادن در دست اندازها و چاله ها و خطرها انسان را آگاه کنه و نجات بده
خب! همه ما این نور افکن ها را در وجودمان داریم. کافیه کلیدهایشان
را پیدا کنیم و تعداد بیشتری از آنها را روشن کنیم. آن وقت خواهیم دید که زندگی چه منظره زیبایی داره و جاده در چشم انداز کوهستان چقدر روشن دیده می شه و پیچ و خم ها به خوبی نمایانه. آن وقت می توانیم با گوش دادن به موسیقی دل انگیز طبیعت، زیر نور طلایی رنگ خورشید معرفت، در سایه سار درخت محبت، با قلب هایی سرشار از عشق به حقیقت، دست در دست همدیگر به سوی او گام بر داریم ...

خدایا! تو چقدر زیبایی! از اشتیاق تو دارم میمیرم! هیچگاه آن منظره زیبا را در محل معبد بودائیان بر فراز تپه ای سرسبز در شهر گوانگجو در جنوب کره جنوبی فراموش نمی کنم؛ چون به قدری زیبا بود که برای لحظه ای تصور کردم این بهشت است و نزدیک بود روح از بدنم پرواز کند.  تنم برای لحظاتی تاب تحمل آن همه زیبایی را از دست داده بود. این یک تجربه عینی بود که هرگز قبل از آن در زندگی من سابقه نداشت؛
اما چرا یک مورد دیگر هم بود. در آن نیمه شب زمستان سال 65 که من به عنوان امدادگر در هلال احمر قم آن شب کشیک بودم و ساعت دوازده قرار شد برای طواف دادن جنازه های شهدای عملیات کربلای پنج به حرم حضرت معصومه(س) برویم. بعد از طواف دادن، جنازه ها را در صحن بزرگ حرم کنار همدیگه گذاشتیم تا فردا برای نماز و تشییع جنازه آماده باشند. بیشتر از صد جنازه بود. از بنیاد شهید برای عکسبرداری از چهره شهدا آمده بودند. چهره آن سید روحانی را که باز کردند، دیدم در خوابی ناز فرورفته و به آرامشی ابدی رسیده؛ آرامشی محض و بی نهایت. اکنون بعد از گذشت بیست و پنج سال، چهره آرام و زیبای او جلو چشمهایم است و حسرت آرامش او در دلم باقی مانده.
خب! ببخش که تو را با حرفهایم خسته کردم. دلیل این نوشتن ها هم این است که احساس می کنم روح تو لطیف تر و پاک تر از من و انگار یک جورهایی با روح سابقا پاک تر خودم سخن می گویم.
موفق باشی

محمد رحمتی 21/9/90

نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم آذر 1390ساعت 12:16 توسط محمد رحمتی| |

در محرم امسال که در فضای بیداری اسلامی برگزار شد، عاشورا معنا و مفهوم تازه تری پیدا کرد و ثمرات روحیه اصلاح گری و دین گرایی و آزاد منشی، عرصه را بر دیکتاتورهایی که با سیره یزید بر مسلمانان حکم می راندند، تنگ کرد. تلویزیون تمدن هم امسال با تهیه و پخش سلسله برنامه های متنوعی سعی کرد در دمیدن روحیه حسینی و عاشورایی در فضای اندیشه و عاطفه مردمی که شیفته آرمان آن حماسه آفرین سترگ هستند، سهمی هرچند اندک به عهده گیرد. ما با برنامه «حماسه عشق» به تهیه کنندگی محمدرضا فیاض و با اجرای سیدباقر کاظمی در بخش اول با حضور جوانان و یک کارشناس و اجرای خود محمدرضا در بخش دوم با حضور کارشناسان مختلف، برنامه «زینبیه» به تهیه کنندگی رقیه سادات هاشمی و اجرای قدسیه فروتن و با حضور کارشناسان و دانشجویانی از بین زنان و دختران، برنامه « عشق علیه السلام» به تهیه کنندگی سیدزکریا راحل، برنامه «امام حسین(ع) از دیدگاه دانشمندان جهان» به تهیه کنندگی سیدحکیم کمال، برنامه «تکیه خانه» به تهیه کنندگی و کارگردانی مشترک محمدجواد محسنی و محمد رحمتی و اجرای سیدزکریا راحل، برنامه «اشراق کلمات» به تهیه کنندگی واجرای سیدزکریا راحل، در خدمت بینندگان تلویزیون بودیم. برنامه های «گل صبح» به تهیه کنندگی و کارگردانی عبدالحکیم رضوانی و اجرای سید رفیع حسینی، «کودک و نوجوان» به تهیه کنندگی و کارگردانی علیرضا محبی نیز بخش عمده ای از وقت شان را به موضوعات محرمی اختصاص دادند. گزارش هایی نیز از مراسم عزاداری در مساجد کابل که زحمت تهیه اش را محمدامان جهانگیری به عهده داشت تهیه و پخش کردیم.

عصر چهارشنبه دوم قوس، با دکتر فرجیها در دانشگاه درس جامعه شناسی سیاست جنایی داشتیم. صبح پنجشنبه سوم قوس، پیگیر برنامه های محرم بودم و بعد از ظهر در موسسه تحصیلات عالی خاتم النبیین(ص) دوازدهمین جلسه کارگاه بهبود کیفیت برنامه های تلویزیون تمدن را برگزار کردیم. بحث اصلی، نیازسنجی مخاطبان تلویزیون تمدن بود. بحث های جالبی صورت گرفت. ساعت چهار قرار بود به ریاست رادیو و تلویزیون ملی بروم برای جلسه مسوولان رسانه ها اما دیدم آقای محسنی مدیر اجرایی  می رود، خوشحال شدم که من از رفتن به این جلسه معاف شدم چون هم خسته بودم و هم اینکه قدری سرماخوردگی داشتم.
صبح و عصر جمعه چهارم قوس بازهم در دانشگاه با دکتر فرجی ها درس داشتیم. ادامه بحث های روش تحقیق و ارائه کارهای تحقیقی دانشجویان و مشورت های مربوط به پایان نامه ها تقریبا همه روز را دربرگرفت. شبها در منزل هم روی طرح تحقیق پایان نامه ام کار کردم که باید همین روزها به مدیر گروه حقوق بدهم. شب ساعت ده به منزل رفتم.
صبح شنبه بخش هایی از سریال مختارنامه را که مستقیما به حوادث عاشورا اختصاص داشت، تنظیم کردم تا در چهار قسمت از تمدن پخش شود. از ساعت نه شب پخش مستقیم مراسم عزاداری از حسینه خاتم النبیین(ص) داشتیم. شب های تاسوعا و عاشورا از استودیوی تلویزیون، مسجد الزهرا(س) در دشت برچی، مسجد امام محمد باقر(ع) در تایمنی، حسینیه خاتم النبیین(ص) و کربلا برنامه زنده پخش کردیم.
بعد از ظهر یکشنبه ابتدا مراسم افتتاحیه کنفرانس بین المللی بن دوم درباره افغانستان را بطور زنده پخش کردیم که ده سال پس از اجلاس تاریخی بن اول برگزار شد اما چندان که انتظار می رفت نتیجه ای دربر نداشت. سپس در عصر تاسوعا، شورای اخوت اسلامی افغانستان که نهادی است متشکل از علمای شیعه و سنی، مراسم با شکوهی در گرامیداشت قیام عاشورا برگزار کرد که پخش مستقیم کردیم. مولوی حسن المآب امیری رئیس این شورا، مولوی حق پرست عضو شورا و استاد دانشگاه و تعدادی دیگر و نیز آیت الله محسنی رئیس شورای علمای شیعه، سخنرانی کردند.
شامگاه امروز، تلویزیون ایران اعلان کرد که یک فروند هواپیمای جاسوسی فوق مدرن امریکا را که وارد حریم هوایی این کشور شده بود، با استفاده  از دفاع الکترونیکی، در خاک ایران فرود آورده و به غنیمت گرفته است. این می تواند یک ضربه بزرگ به امریکا محسوب شود.
مراسم ویژه روزعاشورا صبح سه شنبه در مسجد جامع خاتم النبیین(ص) و بسیاری دیگر از مساجد و تکایای کابل با حضور هزاران نفر از مردان و زنان که بیشترشان را جوانان تشکیل میداد برگزار شد. در مراسم مسجد جامع خاتم النبیین(ص) که بطور مستقیم از تلویزیون تمدن پخش شد، دکتر عبدالقیوم سجادی و نعمت الله غفاری نمایندگان غزنی و هلمند در مجلس(از اهل تشیع)، عبدالباری راشد رئیس اکادمی علوم افغانستان، محمدیونس قانونی رئیس سابق مجلس و نعمت الله شهرانی مشاور رئیس جمهور(از اهل سنت) و آیت الله محسنی رئیس حوزه علمیه خاتم النبیین(ص) سخنرانی کردند. آقای شهرانی در زمینه اشتراکات شیعه و سنی صحبت بسیار زیبایی کرد. آقای قانونی هم قیام امام حسین(ع) را نهضتی برای دین و موضوعی فرا مذهبی و محوری برای وحدت مذاهب اسلامی دانست. ساعت دوازده آقای شجاع محسنی عضو بخش سیاسی و گوینده خبر تلویزیون که در محل زیارتگاه حضرت ابوالفضل(ع) حضور داشت به من زنگ زد و گفت گزارشگر و دوربین بفرستم. من گمان کردم برای گزارش مراسم عزاداری می خواهد اما لحظاتی بعد خبر رسید که در آنجا عملیات انتحاری صورت گرفته است. فورا یک تیم خبری را اعزام کردیم. آیت الله محسنی که در اواخر سخنرانی شان بودند از موضوع مطلع شدند و صحبت خود را پایان دادند؛ زیرا گزارشی موجود بود که بازهم امکان عملیات تروریستی وجود دارد. دقایقی بعد خبر رسید که در مزارشریف هم عزاداران هدف حمله تروریستی قرار گرفته اند و تعدادی شهید و مجروح شده اند. بعد از ظهر خبری از قندهار آمد که آنجا هم عملیات انتحاری شده است. براستی که حادثه تروریستی در روزعاشورا خبری تکان دهنده و تاسفبار بود! تاکنون کسی به خاطر نمی آورد که در افغانستان در مراسم محرم چنین حادثه ای ضد انسانی رخ داده باشد. شورای علمای شیعه دقایقی بعد از حادثه که سبب شهادت بیش از پنجاه نفر و زخمی شدن حدود یکصد و پنجاه نفر شد، در اطلاعیه ای با محکوم نمودن این واقعه تروریستی که سودش را دشمنان دین و وطن می برند، ازمردم و عزاداران خواست خونسردی خود را در این وضعت حفظ کنند. این اطلاعیه را به مدت دو ساعت زیر نویس کردیم و در ساعت دو بعد از ظهر در برنامه تکیه خانه، آقای فیاض ارزگانی حضور یافت و با تبیین اهداف شوم این اقدام تروریستی، مردم را دعوت به آرامش و حفظ هوشیاری نمود. در برنامه زینبیه نیز در ساعت سه بعد از ظهر، خانمها شهناز همتی و ربابه درویش پروانی نمایندگان کابل و هرات در مجلس ضمن تبیین نقش حضرت زینب(س) در نهضت حسینی، به موضوع حادثه انفجار بمب در بیرون دروازه زیارتگاه حضرت ابوالفضل(ع) در کابل هم اشاره کردند و بر اتحاد و همبستگی مردم افغانستان در برابر توطئه ایجاد اختلاف بین شیعه و سنی تاکید کردند. خوشبختانه از همان دقایق اولیه تا اکنون که این سطور را می نویسم هرچه اطلاعیه و اظهار نظر از طرف مقامات سیاسی و نهادهای دینی و اجتماعی شیعه و سنی انتشار یافت، فاجعه تروریستی روز عاشورای کابل را توطئه دانستند و محکوم کردند و همگی بر حفظ وحدت جامعه تاکید ورزیدند. طالبان هم در بیانیه ای که در سایت این گروه منتشر شد این حادثه را شدیدا محکوم کرد و به نیروهایی نسبت داد که در جنگ افغانستان شکست خورده اند و حالا می خواهند جنگ مذهبی براه بیندازند. اینکه «لشکر جهنگوی» پاکستان چقدر در این حادثه دخیل است، رئیس جمهور کرزی دیروز هنگام عیادت از مجروحان حادثه در شفاخانه امرجنسی کابل به خبرنگاران گفت موضوع را از طریق دولت پاکستان پیگیری می کند.
مولوی حق پرست، مولوی مفلح و حجت الاسلام عرفانی در برنامه دیشب ساعت سیاسی تلویزیون تمدن و شماری دیگر از علما و کارشناسان سیاسی شیعه و سنی در برنامه های امروز و امشب تلویزیون تمدن حضور یافته و به تشریح و تبیین اهداف شوم اقدام تروریستی روز عاشورا در کابل و مزار شریف پرداخته و می پردازند. دیگر رسانه های داخلی هم تا آنجایی که من توانستم ببینم یا بشنوم، تاکید بر حفظ وحدت مردم افغانستان داشتند. و این جای شکر دارد که شیعه و سنی در برابر حادثه روز عاشور، موضع مشترک دارند.
خبرهای دیشب نشان میداد که حزب آزادی و عدالت وابسته به اخوان المسلمین، در مرحله دوم انتخابات مجلس مصر نیز پیروزی قاطعی به دست آورده اند. هیلاری کلینتون دیروز از این نتیجه، اظهار نگرانی کرد!
من امروز تا ساعت یک بعد از ظهر در دانشگاه بودم و با دکتر شایگان درس حقوق جزای اختصاصی تطبیقی داشتیم. در ضمن درس بازهم معلوم شد که جرم انگاری در حقوق فرانسه خیلی وسیع است. از آن بدتر معلوم شد که در حقوق افغانستان در موضوع قصاص قتل عمد و مجازات زنا، با کمال تعجب دو قانون حاکم است: یکی فقه حنفی و دیگری قانون عرفی برگرفته از حقوق مصر برگرفته از حقوق فرانسه. بدین گونه که اگر مطابق فقه حنفی قتل عمد و زنا ثابت نشد، براساس مواد قانون جزای افغانستان تعزیر خواهد شد!!! و مجازات تعزیر هم چنان شدید است که در مورد قتل، اعدام می شود و در مورد زنا به حبس طویل محکوم می گردد!!! یعنی مجازات هایی شدید تر از قصاص و حد!!!؛ در حالیکه مجازات قصاص و اجرای حد در زنا، جرم انگاری های شرعی هستند که شرایط ثبوتش را هم شرع تعیین کرده و اگر مطابق این شرایط قابل اثبات نباشند، متهم بکلی از هرگونه مجازاتی معاف است. در این مورد در کلاس بحث مفصلی شد. استاد واقعا بر موضوع خوب مسلط بود.

نوشته شده در پنجشنبه هفدهم آذر 1390ساعت 18:15 توسط محمد رحمتی| |

عجب روز سرخی است امروز!
بر بلندای اراده انسان
بر تارک خورشیدهای برافراشته بر نیزه ها
امروز هم خورشید غروب کرد
همانند آن غروب خونین
آی مهتاب! تو، به یاد داری آن شب طوفانی را که بر جنازه های بی سر آرام می تابیدی؟ 

امشب بر غربت انسان بتاب در طوفان دل های بی قرار!

نوشته شده در سه شنبه پانزدهم آذر 1390ساعت 17:21 توسط محمد رحمتی| |

خانم میم، یک خواننده محترم، پس از مطالعه این وبلاگ، نامه هایی برای من ارسال نمودند و پاسخ هایی من نوشتم که مناسب دیدم  - با اجازه ایشان - با دیگر دوستان و خوانندگان برگ سبز هم شریک بسازیم و از دیدگاه های آنان نیز استفاده کنیم:

داشتم وبلاگتون رو میخوندم
این پست نظرمو جلب کرد
http://mnrahmati.blogfa.com/post-69.aspx
مثل چند پست دیگه اومدم براش نظر بنویسم
که انقدر پرحرفی کردم که اونجا جا نشد فکر کردم ایمیل بزنم برات بهتره قبل از اینکه بخونی عذر میخوام که نگارش متن کمی از نظر دستوری اشکال داره کمی هیجان زده بودم وقتی مینوشتم


آقای محمد!
در اینکه ظلمی که به زنان میشه ریشه در جهل داره و نه ذات دین شکی نیست
اما شما هم در این شک نکن که دین به طرز عجیبی پتانسیل این را دارد(و این را نشان داده است)که سودجویان میتوانند برای جاهل نگه نداشتن مردمان از دین بیشترین بهره ها را ببرند.
در کل امور ماوراطبیعی مثل خدا و وحی به علت مرموز بودن و اینکه با اعتقاد آدمها سروکار دارند این پتانسیل رو دارن که ازشون سواستفاده بشه
هیچ کشور مسلمانی که حکومت اسلامی داشته باشه اما پیشرفته باشه و مردمش آزاد باشند رو سراغ دارید؟ (در هر کشور یه جای کار لنگ میزنه.اصولا اسلام با حکومت و آزادی و پیشرفت به طور همزمان جمع نشده در کشوری)
خواهشا از دستهای بیگانه و توطئه های غرب سخن نگو که این حرف همونقدر بی پایه و اساسه که ادعای فمنیستها در مورد ظلم علیه زنان توسط مردان.
همچنان از ماست که بر ماست برادر!

از شما(که اینطور که من متوجه شدم)که از روشنفکران و فعالان در زمینه ی دینی و فرهنگی هستید انتظار میره بیشتر از  دیگران سعی کنید انعطاف داشته باشید
دوست عزیز!
اگر شما از همان ابتدا بر همین باورها بودی و همچنان بر همین باورها بمونی چه انتظاری از مخاطبان عام برنامه های شما میره؟ انتظار دارید روی فکر اونها تاثیر بگذارید و براشون مفید باشید؟
میبینید برادر؟
همه ما شرقی ها به نوعی دیکتاتور هستیم

فکر نمیکنید وقت این رسیده که به همه اجازه نفس کشیدن بدیم؟
فرصت نشد بهت بگم اما خودت باور داری اون 90 درصد زنهای افغان که حجاب دارند خودشون از ته دل راضی هستن؟
یعنی نادیده میگیری مسائلی رو که توی فرهنگ شرق هست و تابوهای اجتماعی ما رو(که با اینکه حتی توی قانون نیست اما به طرز عجیبی اجبار در انجامشون هست)
و واقعا نمیبینی که زنهای زیادی به خاطر نوع خانواده و ترس از همسر پدر یا برادر با اینکه در دل حجاب رو قبول ندارند و یا اون رو دوست ندارند اما حجاب دارند و اون عده زنهایی که به خاطر طرز فکر سنتی و مردسالارانه ای که سالهاست بهشون تزریق شده حجاب دارند.شما اینها رو نمیبینی؟
نمیخوام بگم اینها عده ی زیادی هستند
اما میخوام بگم چرا اون اقلیت رو نمیبینین؟
خودتو گول نزن محمد!!!
واقعا این شد دلیل؟ که 90 درصد زنهای افغان حجاب دارند پس لابد حجاب خوبه یا لابد اونها خودشون انتخاب کردن!!!!
اگه وقتت اجازه داد و دوست داشتی جواب بدی ایمیل بزن لطفا
اگر زنها در شرق و در کشورهای اسلامی پذیرفتند که به علت تفاوتهای به قول شما فیزیولوژیک و روانشناسی حقوقشون با مردها متفاوته به این خاطره که قرنهاست این فکر بهشون تزریق شده !
وگرنه یه دختر در غرب همونقدر آزاده که یک پسر. اما این درسته که به سبب ذات و فطرت زنانش به سمت کارهای خاصی گرایش کمتری داره اما این دلیل نمیشه به علت زن بودن یکسری حق و حقوق رو براش منع کنیم! آزادی برادر آزادی چاره است اما اون چیزی که شما میفرمایین به کار فرهنگی نیاز داره. یعنی فرهنگ سازی کردن توسط امثال شما که با دلایل علمی به مردم یاد بدین که این تفاوتها بین زن و مرد چیه
و چرا بهتر هست بعضی کارها رو زنها انجام ندن (با وجود اینکه حقش رو دارن!) نه اینکه با زور حکومت حقشون رو اول بگیرین ازشون و بعد بخواین توضیح بدین
اصل آزادی انسانها توی انتخاب راهشون رو که نباید نقض کرد
دینی که ادعا میکنه بر حقه وقتی میتونه این بر حق بودنش رو ثابت کنه و بهش بباله که مردم آزادانه انتخابش کنن.نه اینکه وقتی مردم مجبورن و از ترس انتخابش کنن!
مردم رو آزاد بگذارید و تبلیغ کنین برای دینتون
و اخلاق نیکو داشته باشید
و زندگی نیکو داشته باشید
و هرچیزی رو که ادعا میکنید رعایت کنید در زندگیتون(جدا رعایت میکنین همه چیزایی که ادعا می فرمایین؟) تا (اگر)تاثیر مثبت داشت بقیه این رو ببینن و این کار باید در سطح گسترده انجام بشه

یه چیز کوچیک دیگه بگم راجع به ارث. شاید دختری نخواست ازدواج کنه هرگز. چرا و به چه دلیلی باید نصف برادرش ارث بهش برسه؟!
هر دو تا فرزند اون خانواده هستن(دلایل خنده دار نیارین لطفا.فقط میخوام به عقلتون رجوع کنین. چون در مطلبی که در مورد همجنسگرایی نوشته بودی تاکید داشتی که نیازهای فطری اونهایی هستن که با عقل جور در میان.میدونی خب خود دین هم همینه.با عقل جور در میاد.اصلا گفته شده جایی که عقلت جواب میده نیازی به تقلید نیست.و بعدشم که به مشورت توصیه شده.برادر اینا رو که برای باد هوا نگفتن! برای تو و من گفتن.خب فک کن.می خوام ببینم عقلت چی میگه؟
در مورد اجازه خروج زن از خونه! یکم خنده دار نمیاد توی دوره زمونه ی حالا؟
وقتی زنها دارن پا به پای مردها کار میکنن و درامدشون رو میارن توی خونه و برای زندگی مشترکشون خرج میکنن تو از کدوم نفقه و خرجی که مرد به زن میده حرف میزنی؟
کمی واقع بین باش دنیا عوض شده
همونجور که الان زنا از مرداشون خرجی نمیگیرن (یعنی انقدر اوضاع اقتصادی خراب شده که هردو طرف باید کار کنن) و وقتی که الان زنها پا به پای مردها تحصیل میکنند
تو از کدوم تفاوتهای فیزیولوژیک حرف میزنی؟ (اگه هم باشه زن هست که قوی تره!که هم بیرون کار میکنه هم میاد غذا درست میکنه هم به بچه ها میرسه)
بازهم میگم واقع بین باش
عرف جامعه رو ندیده نگیر
چند تا مرد میشناسی که بابت آشپزی زنشون توی خونه پول بهش بدن یا چند تا زن رو میشناسی که این درخواست رو از مردشون کرده باشن؟
وقتی میگم دارم از روح دیکتاتوری حرف میزنم که توی فرهنگ و خون ما خونه کرده این رو میگم!که چنان از این اسلام برای جاهل نگه داشتن مردم سواستفاده شده
هیچ زنی جرات نمیکنه همین حقوقشو که براش در قانون در نظر گرفته شده بگیره
لطفا نگو زنها مهریه رو اجرا میذارن و مردها رو میندازن زندان
میدونی اگه زنی مهرشم بخواد(که به ادعای شما حقشه)واسه گرفتن همین حق محکومه که زندگیش از هم میپاشه.اون شوهر یا خودش دیگه با اون زن زندگی نمیکنه یا مادرو خانواده ی مرد خواهند گفت زنی که مهریه شو اجرا بذاره و اونو بخواد دیگه به درد زندگی نمیخوره(اینم از حقوقی که میگی زن داره!!!!)

ممنون که وقت گذاشتی

میم.

11/9/90

 

خانم میم سلام

صبح شما بخیر

از شما ممنونم که وقت گذاشتین و وبلاگ ناقابل مرا مرور کردین و برای تعدادی از نوشته ها، نظر دادین. از اینکه خیلی صادقانه و صریح دیدگاه ها و سوالات و ابهامات را مطرح نموده اید بیشتر سپاسگزارم. همین بحث ها و نظرهاست که می تواند به ما کمک کنه در رسیدن به فکر و باورهای بهتر و قوی تر. خیلی از مسائلی که درباره زنان مطرح نموده اید، نیاز به کار و تئوری پردازی بیشتر دارد. در مورد حجاب بیشتر از 99 درصد زنان در افغانستان نه منم باورم این نیست که همه شون از روی آگاهی و اختیار واقعی حجاب دارند. بخش عمده اش ناشی از عرف و عادت است و بخشی هم البته از روی ایمان و آگاهی. حرف من این است که افراد(من، شما و ...) باید بیشتر بیندیشیم و مطالعه محققانه کنیم تا از باورهای تقلید گونه و یا موضعگیری های احساسی خودداری کنیم. درباره مسائل متعددی که مطرح کردی، سر فرصت و به .مرور می توانیم صحبت کنیم.

بازهم از شما تشکر می کنم.

محمد

12/9/90

 

 

salam mohamad gerami!

vaght bekheyr

be har hal hichi nagofti rajebe chizai ke tooye in name bood makhsoosan ghesmate

potansiele din baraye jahel negah dashtane avam.

bebakhsh ke baz vaghte arzeshmandeto ke mitoone sarfe kar haye mohemtari beshe gereftam!

 

m.im

12/9/90

 

 

خانم میم سلام

صبح زیبایت بخیر

در مورد دین، ببینید این یک موضوعی است که نیاز به وقت بیشتری برای بحث دارد. بحث های جدی تر را هم بهتر است با متخصصان دین داشته باشیم اما اجمالا و در حد وسع خودم به چند نکته اشاره می کنم: اول اینکه دین به مفهوم برنامه زندگی را باید هرکس شخصا برپایه مبانی عقلی - منطقی جستجو کند و بفهمد و سپس به استلزامات عملی آن متعهد باشد.

دوم اینکه، همه شواهد و تحقیقات دانشمندان در طول تاریخ زندگانی بشر نشان می دهد که گرایش به دین، از امور فطری و نیازهای روحی انسان هاست. ممکن است در نحوه فهم دین، تفاوت باشد که هست؛ اما در اصل موضوع حتی مدعیان بزرگ بی دینی هم نتوانسته اند در عمل منکر شوند. اعتراف و اذعان ایدئولوگ های احزاب کمونیست جهان از شوروی گرفته تا ایران از مستندات این سخن است.

سوم اینکه، سوء استفاده از دین توسط منفعت طلبان برای چاپیدن عوام الناس اولا منحصر به موضوع دین نیست و از هر موضوع دیگری هم سوء استفاده شده و می شود مانند دموکراسی، عدالت، حقوق بشر، استعمار و .... ثانیا سوء استفاده عده ای از دین، دلیل باطل بودن دین نیست همچنانکه سوء استفاده از حقوق بشر دلیل بر بطلان حقوق بشر نیست و قس علی هذا ...؛ ثالثا اگر زحمتی را بر خود هموار سازید و چند صفحه ای از قرآن را مطالعه بفرمایید درخواهید یافت که یکی از بزرگ ترین دستورات دین، مبارزه با جهل و جهالت مردمان است و یکی از شدیدترین نکوهش های دین، عوامزدگی و رفتارهای عوامانه است.

چهارم اینکه، دین بر اصل کرامت ذاتی انسان استوار است و هدف آن، تحقق بخشیدن واقعی این کرامت است. در این زمینه بحث های زیادی وجود داره.

و پنجم اینکه، بیان این موارد توسط من بدان مفهوم نیست که من توانستم تجلی تمام عیار دین باشم؛ نه من نقایص زیادی دارم و ممکن است رفتارهای عملی من آمیخته به رفتارهای متعارض و متناقض باشد که بعضی از آنها برای شما یا هرکسی که این رفتارها را در من می بیند، ناخوشایند باشه؛ اما وجود اشکالات در رفتارهای من، دلیل نمی شه که دین و دینداری را زیر سوال ببریم همچنانکه عدم رعایت بهداشت توسط برخی افراد نمی تواند اصل بهداشت را زیر سوال ببرد. اگر بتوانیم مفاهیم و موضوعات را در ذهنمان دسته بندی کنیم و به هر کدام نگاه منطقی و علمی و تخصصی داشته باشیم، در این صورت می توانیم نگاه روشن تری به مسائل داشته باشیم.

.یکبار دیگر از شما متشکرم

محمد رحمتی

 13/9/90

نوشته شده در یکشنبه سیزدهم آذر 1390ساعت 14:4 توسط محمد رحمتی| |

Design By : Night Melody