وقتی در سفر بودم، ایمیلی
دریافت کردم که نشان میداد معلم عزیز قصد دارد از کتابش به نام «بگذار نفس
بکشم» در «هتل کابل دبی» رونمایی کند. بعد شنیدم که در روز رونمایی کتاب
وی، اعتراضاتی در کابل صورت گرفته است. معلوم بود که وی با این کارش در
جامعه متلاطم و هیجان زده ما، تلاطم و هیجان بیشتری می خواهد ایجاد کند. از
سفر که بازگشتم دیدم هنوز فضای فرهنگی – سیاسی جامعه تا حدی متاثر از نشر
این کتاب و واکنشها به
آن است. برخی نقدها هم توسط برخی افراد از جمله «عبدالشهید ثاقب» نوشته شد
و ممکن است بازهم نوشته شود. صبح یکشنبه یک نفر که قبلا در تلویزیون ملی
به ترجمه فیلم های سینمایی هندی می پرداخت و در شبکه های «طلوع» و «یک» هم
کار کرده است، آمد و تقاضا کرد که استخدامش کنیم. شاید درست نمی فهمید که
ما یک رسانه اسلامی هستیم و نمی توانیم فردی مثل او را با آن سوابق و افکار
استخدام کنیم؛ شایدهم بیکاری به او فشار آورده است! عصر یک نفر از
تلویزیون [...] آمد و طرحی برای یک برنامه آورد؛ ظاهرا می خواهد از آنجا
بیرون بیاید. طرحش خوب اما تکراری بود؛ بنای استخدام نداریم. فرد دیگری آمد
و کتاب هایی از پدرش را نشان داد که نام او هم «محمد عزیز رویش» است. می
گفت باتوجه به اعتراضاتی که علیه کتاب معلم عزیز شده است، نمی خواهد پدرش
بدنام شود. چاره می خواست. گفتم اعلامیه بدهد و رفع ابهام کند. کتاب بگذار
نفس بکشم را هم با خود داشت؛ بخش هایی از آن را ورق زدم. چند ماه قبل، کتاب
«یادداشتهای یک خبرنگار» اثر «فهیم دشتی» را خواندم و چندی پیش هم کتاب
«گمنامی» تقی بختیاری منتشر شد و حالا معلم عزیز کتاب منتشر کرده است. همه
اینها برای «نفی»، «القای اختلاف» و «ایجاد تنش» نوشته شده اند؛ اگرچه در
ظاهر خواسته اند موضوعاتی را «اثبات» کنند! به نظرم این کارهای ناصواب که
از منظر روانشناختی ناشی از نوعی «خودشیفتگی» است و از منظر سیاسی، نوعی
توطئه برای تفرقه افکنی از طریق درهم آمیختن «حق» و «باطل»، برای جامعه ما
اثرش از زهر بدتر است. اگر کسی می خواهد صادقانه تاریخ بنویسد، باید براساس
تحقیق عالمانه باشد نه فرافکنی هایی که نشان دهنده رنج بردن از نوعی
مشکلات روانی و قدم برداشتن در مسیر اهداف دشمنان است. در کنار این آثار
ناصواب، منتشر شدن «روزنوشت های یاسر محسنی»، یک کار خوب بود که این روزها
روانه بازار کتاب کابل شد.
روز دوشنبه هفتم حوت در جلسه شورای وزیران،
با ابراز نگرانی از آنچه کاربرد واژه ها و لهجه های بیگانه در رسانه ها
قلمداد شد، وزارت اطلاعات و فرهنگ را موظف کردند تا برای جلوگیری از کاربرد
این واژه ها و لهجه ها، اقدام کند. این تصمیم، واکنش های زیادی را در
محافل فرهنگی و سیاسی و شبکه های اجتماعی برانگیخته است. همه میدانیم که
این نوع نگرانی ها و تصمیم ها ریشه در تعصب کور دارد؛ وگرنه، کاربرد واژه
ها و لهجه ها مطابق قانون اساسی حق اساسی هر شهروند افغان است و ممانعت از
آن، تضییع حقوق شهروندی. آنهایی که نگران ضعیف شدن زبان «پشتو» هستند، راهش
مقابله با زبان «فارسی» نیست؛ بلکه این قبیل اقدامات ناشیانه اثر عکس
دارد. بهتر است وزارت های فرهنگی و علمی کشور برای تقویت هر دو زبان رسمی
کشور – فارسی و پشتو – اقدامات علمی و تخصصی انجام دهند.
هفته گذشته
با دوتن از همکاران درباره ادامه روند تحقیق برنامه «تاریخ» صحبت کردیم؛
شاید برنامه مهمی شود. سریال ولایت عشق را بازبینی و روی برنامه های نوروز و
سال نو تلویزیون تمدن کار کردم، روزهای پایانی هفته را هم به تنظیم گزارش
کار سال 91 مصروف شدم.
برگزاری نشست ایران و 5+1 در قزاقستان که به
نظر می رسد تا حدی برای طرفین امیدوار کننده بوده است، برگزاری انتخابات
تحت فشار اقتصادی در ایتالیا که نتیجه قاطع برای هیچیک از طرفهای سیاسی
نداشت، معرفی فیلم ضد ایرانی «آرگو» در جشنواره سینمایی اسکار و کناره گیری
رسمی پاپ «بندیکت شانزدهم» رهبر کاتولیک های جهان به نظرم رویدادهای مهم
بین المللی در هفته گذشته بودند. از اینها که بگذریم، اعلام نتایج کانکور
دانشگاه ها در افغانستان در پنجشنبه شب، برای بیش از یکصد و هفتاد هزار
داوطلب تحصیلات عالی و خانواده های شان موضوع مهمی بود که نشان داد دانش
آموزان دو ولایت بسیار محروم کشور ـ غور و دایکندی ـ پیشتاز این مسابقه
بزرگ علمی بوده اند. آفرین به آنها!