سال نو مبارک!

سحر بلبل حکایت با صبا کرد
که عشق روی گل با ما چه‌ها کرد
از آن رنگ رخم خون در دل افتاد
و از آن گلشن به خارم مبتلا کرد
غلام همت آن نازنینم
که کار خیر بی روی و ریا کرد
من از بیگانگان دیگر ننالم
که با من هر چه کرد آن آشنا کرد
گر از سلطان طمع کردم خطا بود
ور از دلبر وفا جستم جفا کرد
... خوشش باد آن نسیم صبحگاهی
که درد شب نشینان را دوا کرد
نقاب گل کشید و زلف سنبل
گره بند قبای غنچه وا کرد
به هر سو بلبل عاشق در افغان
تنعم از میان باد صبا کرد

فرارسیدن نوروز و آغاز سال 1392 هجری خورشیدی، به همه شما دوستان عزیزم مبارک باد!
سلامت و موفق و سرافراز باشید!

از جنجالهای فرهنگی تا موفقیت غور و دایکندی در کنکور دانشگاه ها

وقتی در سفر بودم، ایمیلی دریافت کردم که نشان میداد معلم عزیز قصد دارد از کتابش به نام «بگذار نفس بکشم» در «هتل کابل دبی» رونمایی کند. بعد شنیدم که در روز رونمایی کتاب وی، اعتراضاتی در کابل صورت گرفته است. معلوم بود که وی با این کارش در جامعه متلاطم و هیجان زده ما، تلاطم و هیجان بیشتری می خواهد ایجاد کند. از سفر که بازگشتم دیدم هنوز فضای فرهنگی – سیاسی جامعه تا حدی متاثر از نشر این کتاب و واکنشها به آن است. برخی نقدها هم توسط برخی افراد از جمله «عبدالشهید ثاقب» نوشته شد و ممکن است بازهم نوشته شود. صبح یکشنبه یک نفر که قبلا در تلویزیون ملی به ترجمه فیلم های سینمایی هندی می پرداخت و در شبکه های «طلوع» و «یک» هم کار کرده است، آمد و تقاضا کرد که استخدامش کنیم. شاید درست نمی فهمید که ما یک رسانه اسلامی هستیم و نمی توانیم فردی مثل او را با آن سوابق و افکار استخدام کنیم؛ شایدهم بیکاری به او فشار آورده است! عصر یک نفر از تلویزیون [...] آمد و طرحی برای یک برنامه آورد؛ ظاهرا می خواهد از آنجا بیرون بیاید. طرحش خوب اما تکراری بود؛ بنای استخدام نداریم. فرد دیگری آمد و کتاب هایی از پدرش را نشان داد که نام او هم «محمد عزیز رویش» است. می گفت باتوجه به اعتراضاتی که علیه کتاب معلم عزیز شده است، نمی خواهد پدرش بدنام شود. چاره می خواست. گفتم اعلامیه بدهد و رفع ابهام کند. کتاب بگذار نفس بکشم را هم با خود داشت؛ بخش هایی از آن را ورق زدم. چند ماه قبل، کتاب «یادداشتهای یک خبرنگار» اثر «فهیم دشتی» را خواندم و چندی پیش هم کتاب «گمنامی» تقی بختیاری منتشر شد و حالا معلم عزیز کتاب منتشر کرده است. همه اینها برای «نفی»، «القای اختلاف» و «ایجاد تنش» نوشته شده اند؛ اگرچه در ظاهر خواسته اند موضوعاتی را «اثبات» کنند! به نظرم این کارهای ناصواب که از منظر روانشناختی ناشی از نوعی «خودشیفتگی» است و از منظر سیاسی، نوعی توطئه برای تفرقه افکنی از طریق درهم آمیختن «حق» و «باطل»، برای جامعه ما اثرش از زهر بدتر است. اگر کسی می خواهد صادقانه تاریخ بنویسد، باید براساس تحقیق عالمانه باشد نه فرافکنی هایی که نشان دهنده رنج بردن از نوعی مشکلات روانی و قدم برداشتن در مسیر اهداف دشمنان است. در کنار این آثار ناصواب، منتشر شدن «روزنوشت های یاسر محسنی»، یک کار خوب بود که این روزها روانه بازار کتاب کابل شد.
روز دوشنبه هفتم حوت در جلسه شورای وزیران، با ابراز نگرانی از آنچه کاربرد واژه ها و لهجه های بیگانه در رسانه ها قلمداد شد، وزارت اطلاعات و فرهنگ را موظف کردند تا برای جلوگیری از کاربرد این واژه ها و لهجه ها، اقدام کند. این تصمیم، واکنش های زیادی را در محافل فرهنگی و سیاسی و شبکه های اجتماعی برانگیخته است. همه میدانیم که این نوع نگرانی ها و تصمیم ها ریشه در تعصب کور دارد؛ وگرنه، کاربرد واژه ها و لهجه ها مطابق قانون اساسی حق اساسی هر شهروند افغان است و ممانعت از آن، تضییع حقوق شهروندی. آنهایی که نگران ضعیف شدن زبان «پشتو» هستند، راهش مقابله با زبان «فارسی» نیست؛ بلکه این قبیل اقدامات ناشیانه اثر عکس دارد. بهتر است وزارت های فرهنگی و علمی کشور برای تقویت هر دو زبان رسمی کشور – فارسی و پشتو – اقدامات علمی و تخصصی انجام دهند.
هفته گذشته با دوتن از همکاران درباره ادامه روند تحقیق برنامه «تاریخ» صحبت کردیم؛ شاید برنامه مهمی شود. سریال ولایت عشق را بازبینی و روی برنامه های نوروز و سال نو تلویزیون تمدن کار کردم، روزهای پایانی هفته را هم به تنظیم گزارش کار سال 91 مصروف شدم.
برگزاری نشست ایران و 5+1 در قزاقستان که به نظر می رسد تا حدی برای طرفین امیدوار کننده بوده است، برگزاری انتخابات تحت فشار اقتصادی در ایتالیا که نتیجه قاطع برای هیچیک از طرفهای سیاسی نداشت، معرفی فیلم ضد ایرانی «آرگو» در جشنواره سینمایی اسکار و کناره گیری رسمی پاپ «بندیکت شانزدهم» رهبر کاتولیک های جهان به نظرم رویدادهای مهم بین المللی در هفته گذشته بودند. از اینها که بگذریم، اعلام نتایج کانکور دانشگاه ها در افغانستان در پنجشنبه شب، برای بیش از یکصد و هفتاد هزار داوطلب تحصیلات عالی و خانواده های شان موضوع مهمی بود که نشان داد دانش آموزان دو ولایت بسیار محروم کشور ـ غور و دایکندی ـ پیشتاز این مسابقه بزرگ علمی بوده اند. آفرین به آنها!

بعد از سفر

بعد از یک سفر 15 روزه به ایران وقتی به کابل بر می گردی، احتمالا چند موضوع ذهنت را به خود جلب کرده است. توجه مرا در این سفر و بازگشت، این موضوعات جلب کرد: یکم، وقتی با چند مسوول رسانه ای به سفر می روی، بی بی سی حساس می شود یا ماموریت می یابد که حساس شود و اعلام کند که 16 نفر از مسوولان رسانه های افغان متمایل به ایران برای پوشش خبری مراسم سالگرد انقلاب ایران به آن کشور دعوت شده اند؛ درحالیکه علاوه ب...ر خودت در کنارت رسانه گرهایی مانند آقای زبیر شفیقی مدیر مسوول روزنامه ویسا را می بینی که وقتی این مطلب را می شنود می گوید کسی که تهمت می زند بسیار نامرد و پست است؛ واکنش افراد طلوع و آریانا و ... را سرجایش بگذار. دوم، در بدو ورود به ایران و جاهایی مانند تهران و اصفهان و قم مظاهر پیشرفت را به خوبی حس می کنی و اگر کسانی در کنارت باشند که نخستین بار ایران را از نزدیک می بینند، تهران را با شانگهای یکی می دانند. سوم، وقتی به سراغ لب تابت می روی و می خواهی با دنیا ارتباط برقرار کنی می بینی که فیسبوک باز نمی شود، بی بی سی مسدود است، حتی برخی روزنامه های داخلی ایران را باید بروی و کاغذی اش را بخری و ... لذا، کمی تا قسمتی احساس محدودیت می کنی. چهارم، وقتی به دیدار پدر و مادر و خواهر و برادرت می روی، خوشحالی در چهره شان موج میزند و زمانی که قصد بازگشت می کنی، دلتنگی و اشک را در چشمانشان می بینی. پنجم، هنگامی که به حرم های مطهر و اماکن مقدس می روی، معنویت و صفا، جانت را تازه می کند. ششم، وقتی برخی دوستان هموطن را می بینی، دغدغه های فکری و فرهنگی، سنگینی مسوولیت ها را بیش از پیش بر دوشت می اندازت؛ و دوستانی را که به دلیل کمبود فرصت نتوانستی ببینی حسرتش در دلت باقی می ماند. هفتم، وقتی به کابل بر می گردی، مظاهر عقب ماندگی را می بینی که موج می زند - نمی خواهم وضعیت امروز را با یازده سال پیش مقایسه کنم – و در دل خود با صدای بلند می گویی لعنت بر کسانی که زندگی ما را به این روز انداخته اند و به کشور و مردم خدمت نکرده اند. هشتم، وقتی امروز به دفترم آمدم توانستم فیسبوکم را باز کنم، سایت ها را ببینم و ارتباطم برقرار است.